قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
4436
تاريخ الفي ( فارسى )
كمك و قبول خراج نموده بود . سلطان مصر بنابر التماس او جمعى كثير از امرا را به يمن فرستاد . ايشان به ملك يمن درآمده حاكم آنجا به مقتضاى وعدهء خود عمل نمود . بعد از آنكه مهمات خود را حسب المدعا سامان نمود ، لشكر مصر را با مال فراوان مقضى المرام رخصت انصراف داد . ايشان به قاهره مراجعت نموده ، امرايى كه در آن لشكر بودند به عرض سلطان رسانيدند كه « امير بيبرس كه سردار لشكر بود به واسطهء آنكه مبلغى گرانمند از حاكم يمن گرفت از يمن معاودت نمود ، و الا گرفتن يمن را فرصتى بهتر از اين هرگز به دست نخواهد افتاد ؛ چه ، حاكم يمن هر روز يك مرتبه به لشكرگاه مىآمد و گرفتن او در كمال آسانى بود . » و بدين جهت خاطر ناصر بر بيبرس گران شده او را به حكومت عزه نامزد كرد و حكم كرد كه به تعجيل روان شود . بيبرس چون سبب اخراج خود را فهميده بود ، از رفتن امتناع كرد . سلطان بهانه يافته به قيد و حبس او فرمان داد . سرس مقيد شده و غلامان و مردم او را به گمان زر يمن در تعذيب و شكنجه كشيدند . اما چيزى ظاهر نشد . و او در برج قلعهء قاهره محبوس شد . و احوال هندوستان در اين سالها اين است كه چون خاطر سلطان غياث الدين از فتح ارتكل جمع شد عزيمت تسخير بنگاله نمود . سلطان محمد ، پسر خود را از ارتكل به الاغ طلبيده قايم مقام خود ساخت و كوچ بر كوچ به جانب بنگاله نهضت نمود . ناصر الدين ، حاكم بنگاله چون طاقت مقاومت نداشت رضا به قضا داده به ملازمت غياث الدين آمده آن ولايت بى درد سر به او مفوض شد . سكان [ ؟ ] نيز به تصرف حاكم دهلى درآمد و ناصر الدين حاكم سنّارگانون « 1 » را نيز به درگاه آورد . و سلطان غياث الدين مظفر و منصور با غنايم بسيار و فيلان بيشمار كه ملك ناصر و حاكم سنارگانؤن پيشكش كرده بودند به مقر سلطنت خود رايت مراجعت برافراشت و حكومت بنگاله را به ناصر الدين - چون كمال اطاعت به جاى آورده بود - ارزانى داشت و ولايت سناركام را ضبط كرد و حاكم آنجا را مقيد به دهلى فرستاد . و در دهلى به واسطهء خبر فتح بنگاله آيين بستند . و چون صد منزل به طرف دهلى كوچ شد ، سلطان را هوس دهلى در سر افتاد . بر لشكر سبقت گرفته جريده متوجه دار السلطنهء خود شد . غافل از آنكه اجل گريبان جان او را گرفته ، مىكشد . القصه به تعجيل هرچه تمامتر طى منازل نموده به نواحى دهلى رسيد . در سه چهار كروهى « 2 » دهلى به حكم سلطان محمد ولد سلطان غياث الدين - كه در دهلى قايم مقام پدر خود بود - كوشكى مختصر احداث كرده بودند . چون سلطان به آنجا رسيد ، شب آنجا توقّف كرده ، صباح بعد از آنكه شهر را آراسته باشند و
--> ( 1 ) . هر سه نسخه : سناد سناركام . ( 2 ) . واحد مسافت . در حد ثلث فرسنگ . در هندوستان برابر 2 ميل انگليسى .